+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:18 توسط sea queen
|
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادمخداحافظ ،
ولی هرگز نخواهی رفت از یادمخداحافظ ،
و این یعنی در اندوه تو می میرمدر این تنهایی مطلق ،
که می بندد به زنجیرمو بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟خداحافظ ،
تو ایهمپای شب های غزل خوانیخداحافظ ،
به پایان آمد این دیدار پنهانیخداحافظ ،
بدون تو گمان کردی که می مانمخداحافظ ،
بدون من یقین دارم که می مانی !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:9 توسط sea queen
|
شاهزده کوچلوچی می خوای
روی زمین جایتو نیست
اینجا امیدیبه سحر برای فردای تو نیست
آفتاب غروبینداریم
روزهای خوبینداریم
واسه سفر بهناکجا یه اسب چوبی نداریم
شاهزده کوچلواون بالا
به غم و آب ونون نبود
خونه بدوشی شبو روز بهانه جنون نبود
یه وقت مثهماها نشی
خسته ،کلافه،نیمه جون
تو حسرت یهتیکه ابر
دیدن یه رنگینکمون
اینجا دیگهنشونه ای از گل سرخ و لاله نیست
کنار ماهدودیمون نشونه هاله نیست
شاهزده کوچلواون بالا
به غم و آب ونون نبود
خونه بدوشی شبو روز بهانه جنون نبود
تو شبا جایستاره سکه شماری می کنیم
با گل هایپلاستیکی عصرو بهاری می کنیم
کی گفته اینجابمونی؟
پاشو برو بهآسمون
همون جا پیشگل سرخ
تو خونه خودتبمون
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:3 توسط sea queen
|
همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و
با حسرت ميميريم
اين است مفهوم زندگی کردن
پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست ، شنونده آواي غمگين دلت باشد.افسوس.... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم
و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:44 توسط sea queen
|
ميخوام ببخشمت اما نميشه
شب مهتابه و باز چشمام از ياد تو خيسه
ديگه عادت شده با بغض واسه تو مينويسه
كاش ميفهميدي كه قلبم خونه آرزوهات بود
يه نفس تنها نبودي هميشه دلم باهات بود
آسمون و ماه نقرش با يه عالمه ستاره
شاهدن كه اين بريدن ديگه برگشتي نداره
رفتي بياونكه بدوني دل من مال خودت بود
حال بغضاي شبونم به خدا حال خودت بود
سهم چشماي تو بودن توي دنيا هرچي داشتم
واسه خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم
يه دروغ ساده اما قصهي ما رو بهم زد
سرنوشتمونو آخر با جداشدن رقم زد
تو پشيمون شدي و من حالا صندوقچهي دردم
سخته اما باورش كن من ديگه برنميگردم
اما يادت باشه حرفا مثل گولههاي برفن
خيليها قربونيهاي بيگناه دو تا حرفن
تو ترانههاي شرجيم ميدرخشي تو هميشه
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:38 توسط sea queen
|